داشتن در عین نداشتن

  • ۰۶:۵۴
این روزا به زندگیم و خانواده و فامیلای عجیبم فکر میکنم:دی
اینکه میم دخترداییم که یه روزی از رفتاراش فکر میکردم مثل خواهرمه خواهرم نیست و از هفت پشت غریبه هم غریبه تره اینکه انقدر میشناسمش که بدونم عاشق هیچ مردی نمیشه و اگرهم بشه بخاطر موقعیتشه اینکه میدونم چند نفر رو تو آب نمک خوابونده و چقدر ازین رفتارا بدم میاد ازینکه اینجوریه ازینکه الان دوستلش یه سری ادم پولدارن و حالا حدود چهار ماهه بهم سر نزده و سوغاتی که واسم اورده بود رو داده دست مامانش که بیاره!!رفته با کراش من دوست شده و توتلگرام قشنگ گفت با همونی که کراش داشتی دوست شدم و انگار نه انگار که کارش خیلی خیلی مزخرفه:/
به پ داداشم فکر میکنم که از شیش سالگیم نبوده و انگار هیچ وقت داداش نداشتم به اینکه تنها همدردیش در مقابل حرفام این بود که گفت ناراحت شدم ولی حتی سراغمم نگرفت و اینکه الان با دوس دخترش تو آمریکا چقد شادن:(
به بابا فکر میکنم که دفعه اخر بهم گفت هرکاری دوس داری بکن و حاضر نیست کمکم کنه و دستمو بگیره و حرفاش رنجم میدن و تا دیوونگی ناراحتم میکنه...
به همه اینا فکر میکنم و به هزار تا مشکل دیگه و نمیدونم چجوری میشه حلشون کرد چجوری میتونم داشتن در عین نداشتنم رو درست کنم:)...
  • ۱۳۲
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan