تفلد

  • ۰۳:۲۱

خیلی شالاخته میخوام بگم چی شد تا بیام بعدا مرتب و تروتمیز بگم:))

شنبه ای میخواستم از کوکی باکس کیک بگیرم برای یک شنبه که نداشت ۲۴ سانتیشو یه اپیزود گریه کردم و سردرد گرفتم! کیک فروشی محبوب خودمم بهش زنگ زدم گفت واسه کی میخوای گفتم فردا خندید گفت نه:")

گل سفارش دادم و خریدم و بعد ازظهر دوستم زنگ زد گفتم میای بریم کیک بخریم؟ساعت ۷ بعدازظهر رفتیم نه برگشتیم با یه کیک تیپیکال قهوه ای:دی

صبحش موهامو با بیگودی فومی بستم(که کاش اسکرانچ میکردم و با سشوار خشک میکردم چون فر هاش همون شد)

سایه زدم که بنظرم بهترین سایه عمرم رو زدم با تشکر از خانوم سارینا فتحی که قبل قطع شدن نت ازش یاد گرفتم چطور سایه لک نشه...

دوستم اومد مث پارسال بادکنک باد کرد واسم و ناهار پیتزا خوردیم و بعدش عکس گرفتیم و واسه اولین بار از عکسام راضیم حتی اونایی که خراب شدن به طرز مسخره ای کیوت و خنده دارن=)

بعدش دوست مامانم و یکی از دوستام رفتن و اون یکی دوستم موند حرف زدیم اشکی شدیم گاسیپ کردیم و دنیارو زیر سوال بردیم؛ شام هم موند و قبل شام بالاخره با اهنگ come on Eileen  رقصیدیم دوتایی و شام خوردیم و ساعت یک رفت خونشون:"(

دوستم واسم کتاب اسپایسی تخیلی انگلیسی خریده و ایت واز سو سو سو فاکینگ کیوت همه چیز!

پ ن:

از جنگ میتلسم:")

پ ن:

آلبوم آوردیم عکس پسر مهدکودکی رو گیر آوردیم با دوستم دیدیم شاید بزارمش اینجا=)))

  • ۲۱

بحران کیک

  • ۰۱:۴۳

دیروز بیان پریده بود و از کلافگی خودم فهمیدم که چقدر نیاز به خوندن و نوشتن دارم. نه نوشتن متون ادبی و فیلان

و بیسار نه! همین مزخرفات روزمره ای که هیچ چیز جالبی نداره، انگار اینجا دریچه ارتباطیه که میخونی و جواب میدی و قرار نیست با فیلم دیدن و کتاب خوندن پر بشه!

و در رابطه با امروز تنها نکته جالبش خوردن ذرت مکزیکی زیر برف بود:)

برای یک شنبه یک ایل رو دعوت کردم بیان تولدم و نمیدونم کیک رو چکار کنم؟؟ و تا همین لحظه مشغول تمیز کردن بودم!

تولدم هم هشت بهمن هست آما دوست داشتم زودتر بگیرم چون در مرحله ای هستیم که هیچ چیز مشخص نیست:))

پ ن:

دیگه از کیک های سحرآمیز و خوشمزه خبری نیست پری سا خانوم:"(

*عکس هول هولی کیک تولد پارسال*

  • ۳۲

درود بر کلینیک

  • ۱۴:۵۳

در وصف عظمت و شکوه برند کلینیک باید بنویسم که دیشب یه چسه کرم custom repair moisturizer 

زدم به دستم که کویر لوت شده بود و از دیروز تا حالا ذره ای خشکی رو دستم نمیبینم! بیشتر از ده بار تا الان هم دستم

رو شستم!

  • ۱۹

امروز

  • ۲۰:۳۸

سکانس اول:


تو ماشینم شهر کاملا سفید نشده، یه برف چسکی و الکی مث باقی چیزها که همینجوره...فقط سوز سوز سوز! تو

ماشین رادیو روشنه مجری اصرار داره باقی کشورها هم اینترنتشون قطع میشه حتی آمریکا و این واجبه برای حفظ

امنیت...
کارشناس میگه ضعف خودتونه که اینترنت رو بستید و منظور از اینترنت یعنی ارتباط بین الملل و این یعنی همین الان

هم اینترنت قطعه و مجری اجازه نمیده حرف بزنه!! آقای راننده سر تکون میده و یه چیزی زیر لبی میگه. به مجری پیام

دادن مردم و بهش فحش دادن!


سکانس دوم:


آقای دندون پزشک‌ وسطای کار میگه نباید بترسم و باید کنترل واکنش هام رو داشته باشم؛ سعی میکنم بهش بگم فوبیا

اینجوری کار نمیکنه! مثلا من از حشرات نمی‌ترسم بازی بچگیام گرفتن کرم خاکی از باغچه مون بود که باهاش بازی

می‌کردم سوسک رو میکشم اما این برام ترسناکه ولی چه فایده؟!


سکانس سوم: 


تو مسیر برگشت همسر آقای راننده زنگ میزنه و راننده بهش میگه این چیزایی که این میخواد پدر من رو در میاره قطع

میکنه و زنگ میزنه به دو سه جا و میپرسه آقا عروسک ماینکرفت یا اسکویید گیم دارید؟ قیمتش چنده؟ رادیو داره

راجع به خاقانی صحبت میکنه...

 

سکانس چهارم:


منتظرم غذام آماده بشه دندونم حساس شده و درد میکنه. دوستم در رابطه با آرایشگاه و آرایش زنگ میزنه که اگر

بخواد بره باید چهار میلیون بده وقتی قطع میکنه سعی میکنم فقط به آرایش دوستم فکر کنم نه به اینترنتی که نیست

نه هزینه ها نه اینکه شاید جنگ بشه...

 

سکانس آخر:

زیر پتوام با یه کیسه آب گرم که بغلش کردم، تو تاریکی دنبال گوش گیرهامم که اندک صدای اخبار رو هم نشنوم و یه

نیم ساعتی بخوابم. گوشیم صدا میده اس ام اسه و دوستم میگه فردا میام پیشت براش مینویسم میبینمت و یاد

پونزده سالگیم میوفتم که تنها راه ارتباطیم وبلاگ، چت روم ها و اس ام اس بود و وقتی از مدرسه تعطیل میشدم کد

شارژ میخریدم و گاهی کفاف نمی‌داد و میزان لارژ بودن طرف مقابلت اونجا مشخص میشد که یه کد ده تومنی واست

بفرسته!!

باید بلند شم خواب کنسله چون فردا نمیتونم با بهم ریختگی از دوستم استقبال کنم!

  • ۳۳

خسته ام

  • ۲۳:۵۰

حوصله ام سر رفته، خسته ام، ناامیدم و ترسیدم.

بعد آهنگی که اینجا گذاشتم خودم نشستم آهنگای ترکی رو با صدای بلند بلند خوندن(بهتون توصیه میکنم باعث میشه

نیاز به جیغ زدنتون اندکی فروکش کنه!)

بعدش رفتم شلنگ دستشویی که خراب شده بود و با هربار باز کردنش جیش میکرد رو عوض کنم؛ بگذریم که شلنگ

جدید چقدر جنسش نسبت به قبلی آشغال تر بنظر می‌رسید!! موقع وصل کردن آویز شلنگ هم دو سه دقیقه باهاش

کلنجار رفتم تا بالاخره فهمیدم برعکس پیچ اش کرده بودم:))) یه آن یاد tia Watson  با renovation خونه یه

دلاریش افتادم و Caroline winkler عزیزم:")

الان گشنمه و شام نخوردم و اعصابم خورده چون فردا دوباره میرم دندونپزشکی و آقای دکتر میپرسه قرص گرفتی

بخوری(برای تق تق فکم) و من باید دوباره بگم نه چون یادم رفته و احتمالا میپرسه دکتر غدد رفتی که بازم جوابم نه

هست و توضیح قضیه باز کردنش جدا سخته ولی باور بفرمایید از بی خیالی نیست از ناامیدیه...

 

  • ۴۵

Penny dreadful

  • ۲۰:۴۴

این آهنگه تو سریال penny dreadful خیلی خیلی قشنگه انگار درد خودت، درد کاراکترها و درد تموم آدم هارو با بند

بند وجودت درک میکنی. میدونی خلاصی نیست و بیهوده فقط حرکت میکنی...!

 

 

  • ۲۵

لاک

  • ۱۳:۳۸

اگر هربار قبل خواب یادم نیاد که میخوام لاک بزنم(چون نوچ میشه) و دقیقا بعد تموم شدنش جیشم نگیره(چون بازم میگیره به لباسم و نوچ میشه) خوب میشد. =")

 

  • ۴۴

پسر بور

  • ۰۰:۴۳

بچه که بودم و مهدکودکی یه پسر نسبتا بور خجالتی همیشه هرجا که بودم بود و بعد یه مدتی حتی رفته بود رو مخم!

چرا؟ چونکه حرف نمیزد خیلی آروم همیشه و هرجا نزدیک من میشت؛ برنامه بود؟ حتما صندلی کنار یا پشتم میشست، با دختر بچه ها حرف میزدم؟اونم نزدیک من میپلکید.

یه روز از همون روزا من به دوستام گفتم که مامانم قراره فردا تو مهد برام تولد بگیره(پز پز پز) و القصه فرداش مامانم

واسم تولد گرفت یه کیک هاپویی خندون و عکس و شادی و این چیزها! نکته عجیبش؟ پسر مو بور واسم یه کیف

سفید آورده بود که بدون اغراق با کیفیت ترین و قشنگ ترین و کیوت ترین کیف برای یه دختر بچه بود و نهایتا از

پسرک تنها چیزی که باقی موند یه عکس بود که من دارم لپش رو میبوسم و  باز هم داره خجالت میکشه و یک کیف در

دسترسه بود نه اسمی نه هیچ چیز دیگه ای...

تا مدت ها فکر میکردم احتمالا مادرش با مامانم دوست بوده تا اینکه سه چهار سال پیش وقتی داشتم با مامانم آلبوم

هارو می‌دیدیم بهش گفتم که این پسر خجالتی مامانش باهات دوست بود؟ گفت نه و من متوجه شدم پسرک ساکت

خجالتی فقط با گوش دادن به حرفای من واسه تولدم کیف خریده:"))

پ ن:

حالا چرا یاد پسر مو بور افتادم؟ چونکه داریم تو این بی سریالی یه سریال ترک می‌بینیم که کاراکتر کمیسر داخل

سریال  تقریبا بور هست و منو یاد اون پسر خجالتی مهد کودک میندازه:")

اسم سریال رو خواستید سرچ کنید بزنید ruya gibi dizi

  • ۶۸
Designed By Erfan Powered by Bayan